خدایا
سادگی و مهربونی رو به ما یاد بده
و کمکمون کن هیچ وقت از یاد زیبای تو غافل نمونیم
خدایا
سادگی و مهربونی رو به ما یاد بده
و کمکمون کن هیچ وقت از یاد زیبای تو غافل نمونیم
خداوندا!
تقدیرم را زیبا بنویس
کمکم کن آنچه را که تو زود می خواهی من دیر نخواهم
و
آنچه را که تو دیر می خواهی من زود نخواهم
دکترعلی شریعتی
خدایــا
*******
به داده و نداده و گرفته ات شكر
كه داده ات نعمت است
و
نداده ات حكمت
و
گرفته ات امتحان

دختر:خوشگلم
پسر:نه
دختر:دوستم داری
پسر:نه
دختر :اگه بمیرم برام گریه نمی کنی
پسر:نچ
دختر اشک تو چشماش جمع شدو پسر
بغلش کردوگفت:تو خوشگل نیستی
زیباترینی...دوستت ندارم عاشقتم
اگه بمیری برات گریه نمی کنم...منم میمیرم....
وقتی دلی برای دلی تنگ می شودانگار پاي عقربه ها لنگ می شود!
تکراريند پنجره ها و ستاره ها
خورشيد بی درخشش و گل، سنگ می شود
پيغام آشنا که ندارند بلبلان
هر ساز و هر ترانه بد آهنگ می شود
احساس می کنی که زمين بی قواره است!
انگار هر وجب دو سه فرسنگ می شود!
باران بدون عاطفه خشکی می آورد
رنگين کمان يخ زده بی رنگ می شود
هر کس به جز عزيز دلت يک غريبه است
وقتی دلت برای دلی تنگ می شود!!!
به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می کنید یادداشت کنید که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید جمع بزنید..
حاضرید؟
پس شروع کنید:
1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟
الف- صبح،
ب - عصر و غروب،
ج - شب
۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟
الف- نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند،
ب - نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم،
ج - آهسته تر، با سرى صاف روبرو،
د - آهسته و سربه زیر،
ه - خیلى آهسته
۳) وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛
الف- مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید،
ب - دستها را در هم قلاب مى کنید،
ج - یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید،
د - دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید،
و - با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف میکنید
۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟
الف- زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم،
ب - چهارزانو،
ج - پاى صاف و دراز به بیرون،
د - یک پا زیر دیگرى خم
۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟
الف- خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب - خنده، اما نه بلند،
ج - با پوزخند کوچک،
د - لبخند بزرگ،
ه - لبخند کوچک
۶) وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛
الف- با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب - با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید
ج - در حد امکان آرام وارد مى شوید، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید
۷) سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛
الف- از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید
ب - بسختى ناراحت مى شوید
ج - حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود
۸) کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟
الف- قرمز یا نارنجى
ب - سیاه
ج - زرد یا آبى کمرنگ
د - سبز
ه - آبى تیره یا ارغوانى
و - سفید
ز - قهوه اى، خاکسترى، بنفش
۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟
الف- به پشت
ب - روى شکم (دمر)
ج - به پهلو و کمى خم و دایره اى
د - سر بر روى یک دست
ه - سر زیر پتو یا ملافه...
۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید که:
الف- از جایى مى افتید.
ب - مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج - به دنبال کسى یا چیزى هستید.
د - پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید.
ه - اصلاً خواب نمى بینید.
و - معمولاً خواب هاى خوش مى بینید
امتیازات
سؤال اول:
الف(۲)، ب (۴)، ج (۶)
سؤال دوم:
الف (۶)، ب (۴)، ج (۷)، د (۲)، ه (۱)
سؤال سوم:
الف (۴)، ب (۲)، ج (۵)، د (۷)، ه (۶)
سؤال چهارم:
الف (۴)، ب (۶)، ج (۲)، د (۱)
سؤال پنجم:
الف (۶)، ب (۴)، ج (۳)، د (۵)، ه (۲ ا متیاز)
سؤال ششم:
الف (۶)، ب (۴)، ج (۲)
سؤال هفتم:
الف (۶)، ب (۲)، ج (۴)
سؤال هشتم:
الف (۶)، ب (۷)، ج (۵)، د (۴)، ه (۳) و (۲)، ز (۱)
سؤال نهم:
الف (۷)، ب (۶)، ج (۴)، د (۲)، ه (۱)
سؤال دهم:
الف (۴)، ب (۲)، ج (۳)، د (۵)، ه (۶)، و (۱)
خب، امتیازهایتان را جمع زدید. عدد به دست آمده را با جدول مقابل مقایسه کنید و شخصیت خودتان را بشناسید.
نتیجه گیرى
اگر شما بالاى ۶۰ است:
دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهایت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى کنند و به ظاهر مى گویند«کاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.
اگر از ۵۱ تا ۶۰ دارید:
بدانید دوستان شما را تحریک پذیر مى دانند، بدون فکر عمل مى کنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته مى شوید ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از کار درنمى آیند!) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. کسى که همه چیز را تجربه و امتحان مى کند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر
هیجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.
گر از ۴۱ تا ۵۰ به دست آوردید:
به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب مى بینند. شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضاى گروه هستید.
اگر ۳۱ تا ۴۰ نصیب شما شد:
بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى کنید. اما اگر با کسى دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى کنید.
از ۲۱ تا ۳۰ :
در نظر سایرین فردى زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى نهایت ملاحظه کار به نظر مى رسید. زحمتکشى که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى گیرید.
و اگر کمتر از ۲۱ داشتید:
دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شکاک و دودل مى دانند شخصى که همیشه سایرین به عوض او فکر مى کنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى کنند. کسى که اصلاً تمایل به درگیرشدن در کارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سر نابينايي،
دوست داشتن پيوندي خودآگاه واز روي بصيرت روشن و زلال .
عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد وهرچه از غريزه سر زند بي ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع مي کند وتا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد .
عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارد
دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند.
عشق طوفاني ومتلاطم است، دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني "فهميدن و انديشيدن "نيست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر ميرودو فهميدن و انديشيدن را از زمين ميکند
و باخود به قله ي بلند اشراق ميبرد.
عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند،
دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد.
عشق يک فريب بزرگ و قوي است ، دوست داشتن يک صداقت راستين
و صميمي، بي انتها و مطلق.
عشق در دريا غرق شدن است،
دوست داشتن در دريا شنا کردن.
عشق بينايي را ميگيرد،
دوست داشتن بينايي ميدهد.
عشق خشن است و شديد و ناپايدار،
دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار.
عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا يقين است و شک ناپذير.
ازعشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم،
از دوست داشتن هرچه بيشتر ،تشنه تر.
عشق نيرويي است در عاشق ،که او را به معشوق ميکشاند،
دوست داشتن جاذبه اي در دوست ، که دوست را به دوست مي برد.
عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد وميخواهد که همه ي دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقيب منفور است،
در دوست داشتن است که:“هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند”
که حسد شاخصه ي عشق است
عشق معشوق را طعمه ي خويش ميبيند
و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش نربايد
و اگر ربود با هردو دشمني مي ورزد و معشوق نيز منفور ميگردد .
دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است
يک ابديت بي مرز است ; که از جنس اين عالم نيست.
دو خط موازی به دنیا آمدند . پسرکی آنها را روی یک صفحه کاغذ کشید،دو خط به چشمان یکدیگر نگاه کردند و در یک لحظه قلب هر دو تپید و مهر یکد یگر را در دل جای دادند .
خط اولی به خط دومی گفت: ما می توانیم با هم زندگی خوبی داشته باشیم، یه خونه داشته باشیم در یک صفحه کاغذ، من روزها کار می کنم، می تونم خط کنار یه جاده باشم یا خط کنار یه نرد بان ویا........
خط دومی هم بالاخره حرف زد و گفت: من هم می تونم خط کنار یه نیمکت در یه پارک خلوت یا خط یه گلدان چهار گوش گل سرخ باشم.
خط دومی گفت : چه شغل عاشقانه ای! حتماً ما در کنار هم یک زندگی خوب و خوش را تجربه خواهیم کرد.
در همین لحظه معلم فریاد زد : دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند.
و دانش آموزان نیز تکرار کردند که دو خط موازی به هم نمی رسند.
دو خط لرزیدند به هم نگاه کردند و زدند زیر گریه .

خط اولی گفت : نه این امکان نداره . باید یه راهی وجود داشته باشه.
خط دومی هم گفت: نه هیچ راهی وجود نداره . مگه نشنیدی چی گفتند ؟!! ماهیچ وقت به هم نمی رسیم.
خط اولی گفت : نباید نا امید بشیم، ما از این صفحه خارج می شیم و تمام دنیا را می گردیم تا بالاخره یکی مشکل ما را حل کنه.
با این حرف دوخط ازکاغذ بیرون آمدند از زیردرکلاس گذشتند و وارد حیات شدند تا ازآن لحظه سفر دوخط موازی آغاز شود. آنان طی سالها از شهرها- کوهها- دره ها- دریاها- صحراها- دشتها و.....گذشتند وبا دانشمندان و ریاضیدانان ملاقات کردند .
ریاضیدان به آنان گفت : این محا ل است هیچ فرمولی شما را به هم نخواهد رساند ، رساندن شما به هم همه چیز را خراب می کند.
پزشک گفت:از دست من کاری ساخته نیست دردتان بی درمان است.
شیمی دان گفت: شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هـستید اگر قرار باشد با یکدیگر ترکیب شوید همه مواد خواص خود را از دست می دهند.
فیلسوف گفت: متأسفم جمع نقـیضـیـن محال است.
بالاخره به کودکی رسیدند، کودک فقط یک جمله گفت : شما به هم می رسید.
یک روز به یک دشت رسیدند . یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بود و نقاشی می کرد.
خط اولی گفت: بیا وارد آن بوم نقاشی بشویم . در آن حتماً آرامش خواهیم یا فت.
آن دو وارد دشت شدند و روی دست نقاش رفتند. بعد نقاش روی قلمش فکری کرد و قلمش را حرکت داد و آن دو خط ریل قطاری شدند که از دشتی می گذشت ...
و آنجا که خورشید آرام آرام پایین می رفت دو خط موازی عاشقانه به هم رسیدند.

دلم برای کسی تنگ است : که دل تنگ است …
دلم برای کسی تنگ است : که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …
دلم برای کسی تنگ است : كه با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند …
دلم برای کسی تنگ است : که تنم آغوشش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است : که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است : که سرم شانه هایش را آرزو دارد …
دلم برای کسی تنگ است : که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
دلم برای کسی تنگ است : که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است : که مشامم به دنبال عطر تن اوست …
دلم برای کسی تنگ است : که اشکهایم را دیده …
دلم برای کسی تنگ است : که تنهاییم را چشیده …
دلم برای کسی تنگ است : که سرنوشتش همانند من است …
دلم برای کسی تنگ است : که دلش همانند دل من است …
دلم برای کسی تنگ است : که تنهاییش تنهایی من است …
دلم برای کسی تنگ است : که مرهم زخمهای کهنه است …
دلم برای کسی تنگ است : که محرم اسرار است …
دلم برای کسی تنگ است : که راهنمای زندگیست …
دلم برای کسی تنگ است : که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند …
دلم برای کسی تنگ است : که دوست نام اوست …
دلم برای کسی تنگ است : که دوستیش بدون (( تا )) است …
دلم برای کسی تنگ است : که دل تنگ دل تنگی هایم است …
دلم برای کسی تنگ است ...




تا امدنت بگذار
قصه یافتن تو را برای
کسانی که هنوز
پی گمشده خود هستند بگویم
بگویم که من تو را میان ستارگان اسمان یافتم
انجا که هر شب ستارگان ما را برای دیدنشان
دعوت می کنند
من تو را میان گلهای باغچه یافتم
تا انجا که هر روز شبنمی خندان
به گلها سلام میدهند
من تو را میان قاصدکهایی یافتم
که هر روز برای دوستدارانت نوید
شادی و امید را می دهند
در انتظارت ای ترانه نامفهوم
کفشهای غیرتم را در می اورم
و در کویر غرورم با پای برهنه راه می روم
تا شاید که تاولهای قلبم را باور کنی


از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی
دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی
ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی
مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی
جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی
ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی
ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی
دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری
بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی
جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی
شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

چه انهای که نوشته شدن وچه انهای که سپید ماندند تا کاغذی سیاه نشود
یک سلام پر رنگ وچند نقطه چین ...به علامت جوابهای که هرگز ندادی
ویک دقیقه سکوت به احترام تمام لحظه های که در انتظار پاسخ تو مردن
فرض که دلت نخواست. به فرض که حوصله ات نیامد. به فرض که دوستم نداری نه خودم نه نامه هایم ..این خودش قانع کننده ترین دلیل است .بی دلیلی هم خودش کلی دلیل است
لااقل میگفتی این هم که جوابی ننویسند جوابیست
دریغ از همین حرف چه می شود کرد توئی و عزیز کرده این دل رسوای ما .چه کار کنم جواب هم ندی این دل بهانه ات را میگیرد
حوالی همین روزهای پژمرده نیامدنت انگار کسی از اسمان به من گفت شاید این عزیز کرده دلت شعرهای تو به دل مخملیش نمی نشیند
نامه ای بریت می نویسم که در تنهای پاییزیم برای خودم نوشتم وبرای تو پاره کردم را می فرستم
راستی به دل نگیر نامه ای راکه پاره کردم اسم تو با چند حرف این ور اون ورش سالم ودست نخورده موند وحالا هم از روی همان اسم خودت نامه تکه تکه شده را کنار هم چیدم وبرایت نوشتم
اگر این بار هم به دلت ننشست فکر دیگری میکنم .شاید هم دفه بعد مثل ادمهای ما قبل تاریخ حرفهامو برات نقاشی کردم خدا رو چه دیدی شاید این بار پسندیدی
خوب زیاد وقت چشمای ناز قشنگت رو گرفتم خیلی ممنون که همیشه نا خواسته کمکم میکنی چه خودت چه اسم قشنگت .چه نیومدنت واین بار هم بی جوابیت که کانون از هم پاشیده نامه پاره پاره ام رو به هم پیوند داد
راست می گویم که عزیزی اگر این بار هم مثل بقیه دفه ها فراموش کنی و دور بریزی
کسی که هم بی تو می میرد و هم برای تو

1000 مرتبه، 900 جمله عاشقانه را در 800 جاي مختلف به 700 زبان، پيش 600 نفر تکرار کردم. 500 نفر، 400 بار آنرا به 300 زبان در 200 برگ ترجمه کردند. آنرا 100 بار براي تو در 90 روز، روزي 80 دقيقه خواندم. 70 جمله را نو 60 بار در 50 روز، روزي 40 بار براي خودت تکرار کردي. 30 بار آنرا آموختي و پس از 20 ساعت، 10 بار از تو 9 سوال کردم. 8 مرتبه به 7 سوال آن 6 بار در فاصله 5 دقيقه جواب دادي. 4 مرتبه تو را در 3 جاي مختلف دعوت کردم. 2 ساعت از تو خواهش کردم تا 1 مرتبه گفتي: دوستت دارم
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستندرنگین کمان من
اگر می دانستی که چقدر دوست دارم
هیچ گاه
برای امدنت بارن را بهانه نمی کردی

ابی تراز انیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید خدا خواست که دلتنگ بمیریم
یعنی:
d:داشتنه
oo:اونی که
s:ستایش کردنش
t:تمومی نداره
مثل.....
نمی گم خودش می دونه
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.
براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.
براي عشق خودت باش ولي خوب باش
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟
آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟
تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم
شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟
هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز
از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟
گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟
دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی
از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟
عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با منعشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟

عشق يعني با تو خواندن از جنون
عشق يعني سوختنها از درون،
عشق يعني سوختن تا ساختن ،
عشق يعني عقل و دين را باختن ،
عشق يعني دل تراشيدن ز گل ،
عشق يعني گم شدن در باغ دل ،
عشق يعني تو ملامت کن مرا،
عشق يعني مي ستايم من تو را ،
عشق يعني در پي تو در به در ،
عشق يعني يک بيابان درد سر،
عشق يعني با تو آغاز سفر ،
عشق يعني قلبي آماج خطر،
عشق يعني تو بران از خود مرا ،
عشق يعني باز مي خوانم تو را ،
عشق يعني بگذري از آبرو ،
عشق يعني کلبه هاي آرزو،
عشق يعني با تو گشتن هم کلام،
عشق يعني شاخه اي گل در سبد ،
عشق يعني دل سپردن تا ابد ،
عشق يعني سروهاي سر بلند ،
عشق يعني خارها هم گل کنند،
عشق يعني تو بسوزاني مرا ،
عشق يعني سايه بانم من تو را ،
عشق يعني بشکني قلب مرا ،
عشق يعني مي پرستم من تو را،
عشق يعني آن نخستين حرفها ،
عشق يعني در ميان برفها،
عشق يعني ياد آن روز نخست ،
عشق يعني هر چه در آن ياد توست،
عشق يعني تک درختي در کوير ،
عشق يعني عاشقاني سر به زير،
عشق يعني بگذري از هفت خان ،
عشق يعني آرش و تير و کمان ....
فاطمه همدم علی است،
فاطمه یادگار خدیجه است برای محمد(ص)،
فاطمه فاطمه ی خداست
اجــازه می دی تا ابد ســر بذارم رو شــونه هات؟
روزی هزارو صد دفه،بگــم که مــی میرم بـــرات؟
اجازه هست جاربــزنم بگـم چقــدر دوست دارم ؟
بگـم مـی خوام بـخاطرت ســر بـه بـیابون بذارم ؟
اجازه می دی که شبا همش بیام تـو خـواب تو ؟
اون عکسی که از من داری جا بدمش تو قاب تو؟
اجازه می دی قصه هام با عشق تو جون بگیره ؟
چشـمای عاشقم واست روزی هـزار بـار بـمیره ؟
اجـازه مـی دی واسـه تـو قصـر طـلایی بسـازم ؟
بــا یـه صـدای مـخمـلی بـــرات لالایـی بسـازم ؟
اجـازه هست با افتخـار آهنگ ساز من بشـی ؟
تو فصل سـخت زندگـی باز گل نـاز مـن بشـی؟
اجازه هست پنـاه من گرمـی آغوشـت بشـه ؟
هراسمی جزاسـم خودم، دیگه فراموشت بشه؟
اجـازه هست یه لحظه هم دیگه ازت جدا نشم؟
گول گـلارو نخـورم، محــو ســتاره ها نشــم ؟
اجازه می دی که بگم، مـن مال تو، تـو مـال من؟
من از توخواهش می کنم که زیر وعده هات نزن...
اگر مي خواهي احساس ثروتمند بودن و توانگري کني، چيزهايي را به خاطر بياور که پول قادر به خريدن آنها نيست: با پول مي تواني همسري زيبا داشته باشي اما عشقي زيبا هرگز، مي تواني خانه اي مجلل داشته باشي اما آرامش هرگز، مي تواني کتابخانه اي مجهز داشته باشي اما علم هرگز، مي تواني تخت خوابي رويايي داشته باشي اما خواب راحت هرگز..