تبليغاتX
قصه ی دل

قصه ی دل

 خدایا

سادگی و مهربونی رو به ما یاد بده

و کمکمون کن هیچ وقت از یاد زیبای تو غافل نمونیم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 18:19  توسط حمیده  | 

خداوندا!

تقدیرم را زیبا بنویس

کمکم کن آنچه را که تو زود می خواهی من دیر نخواهم

و

آنچه را که تو دیر می خواهی من زود نخواهم

دکترعلی شریعتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 13:4  توسط حمیده  | 

خدایــا 

*******

به داده و نداده و گرفته ات شكر

 

كه داده ات نعمت است

و

نداده ات حكمت

و

گرفته ات امتحان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 13:3  توسط حمیده  | 

عکسهای عاشقانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 22:54  توسط حمیده  | 

اين را بـــــه ياد بسپـــــار يک نفر ... يک جايي ... تمام روياهاش لبخند توست ... و زماني که به تو فکر مي کنه ... ....احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه .... پس هر گاه احساس تنهايي کردي ... اين حقيقت رو به خاطر داشته باش ... ...يک نفر.... ...يک جايي ... ....در حال فکر کردن به توست

دختر:خوشگلم

پسر:نه

دختر:دوستم داری

پسر:نه

دختر :اگه بمیرم برام گریه نمی کنی

پسر:نچ

دختر اشک تو چشماش جمع شدو پسر

بغلش کردوگفت:تو خوشگل نیستی

زیباترینی...دوستت ندارم عاشقتم

اگه بمیری برات گریه نمی کنم...منم میمیرم....

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 12:30  توسط حمیده  | 

                                                                                         وقتی دلی برای دلی تنگ می شود

انگار پاي عقربه ها لنگ می شود!

تکراريند پنجره ها و ستاره ها

خورشيد بی درخشش و گل، سنگ می شود

پيغام آشنا که ندارند بلبلان

هر ساز و هر ترانه بد آهنگ می شود

احساس می کنی که زمين بی قواره است!

انگار هر وجب دو سه فرسنگ می شود!

باران بدون عاطفه خشکی می آورد

رنگين کمان يخ زده بی رنگ می شود

هر کس به جز عزيز دلت يک غريبه است

وقتی دلت برای دلی تنگ می شود!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 20:49  توسط حمیده  | 

تست

 

 

 

شخصیت خود را محک بزنی

تست روز

 

به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می کنید یادداشت کنید که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید جمع بزنید..

حاضرید؟

پس شروع کنید:


1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟

الف- صبح،
ب - عصر و غروب،
ج - شب


۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟

الف- نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند،
ب - نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم،
ج - آهسته تر، با سرى صاف روبرو،
د - آهسته و سربه زیر،
ه - خیلى آهسته


۳) وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛

الف- مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید،
ب - دستها را در هم قلاب مى کنید،
ج - یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید،
د - دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید،
و - با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف میکنید



۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟

الف- زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم،
ب - چهارزانو،
ج - پاى صاف و دراز به بیرون،
د - یک پا زیر دیگرى خم



۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟

الف- خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب - خنده، اما نه بلند،
ج - با پوزخند کوچک،
د - لبخند بزرگ،
ه - لبخند کوچک


۶) وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛

الف- با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب - با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید
ج - در حد امکان آرام وارد مى شوید، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید


۷) سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛

الف- از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید
ب - بسختى ناراحت مى شوید
ج - حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود



۸) کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟

الف- قرمز یا نارنجى
ب - سیاه
ج - زرد یا آبى کمرنگ
د - سبز
ه - آبى تیره یا ارغوانى
و - سفید
ز - قهوه اى، خاکسترى، بنفش



۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟

الف- به پشت
ب - روى شکم (دمر)
ج - به پهلو و کمى خم و دایره اى
د - سر بر روى یک دست
ه - سر زیر پتو یا ملافه...




۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید که:

الف- از جایى مى افتید.
ب - مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج - به دنبال کسى یا چیزى هستید.
د - پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید.
ه - اصلاً خواب نمى بینید.
و - معمولاً خواب هاى خوش مى بینید




امتیازات


سؤال اول:
الف(۲)، ب (۴)، ج (۶)

سؤال دوم:
الف (۶)، ب (۴)، ج (۷)، د (۲)، ه (۱)

سؤال سوم:
الف (۴)، ب (۲)، ج (۵)، د (۷)، ه (۶)

سؤال چهارم:
الف (۴)، ب (۶)، ج (۲)، د (۱)

سؤال پنجم:
الف (۶)، ب (۴)، ج (۳)، د (۵)، ه (۲ ا متیاز)

سؤال ششم:
الف (۶)، ب (۴)، ج (۲)

سؤال هفتم:
الف (۶)، ب (۲)، ج (۴)

سؤال هشتم:
الف (۶)، ب (۷)، ج (۵)، د (۴)، ه (۳) و (۲)، ز (۱)

سؤال نهم:
الف (۷)، ب (۶)، ج (۴)، د (۲)، ه (۱)

سؤال دهم:
الف (۴)، ب (۲)، ج (۳)، د (۵)، ه (۶)، و (۱)

 

 

خب، امتیازهایتان را جمع زدید. عدد به دست آمده را با جدول مقابل مقایسه کنید و شخصیت خودتان را بشناسید.

 


نتیجه گیرى

اگر شما بالاى ۶۰ است:

دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهایت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى کنند و به ظاهر مى گویند«کاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.

اگر از ۵۱ تا ۶۰ دارید:

بدانید دوستان شما را تحریک پذیر مى دانند، بدون فکر عمل مى کنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته مى شوید ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از کار درنمى آیند!) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. کسى که همه چیز را تجربه و امتحان مى کند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر
هیجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.


گر از ۴۱ تا ۵۰ به دست آوردید:

به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب مى بینند. شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضاى گروه هستید.


اگر ۳۱ تا ۴۰ نصیب شما شد:

بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى کنید. اما اگر با کسى دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى کنید.



از ۲۱ تا ۳۰ :
در نظر سایرین فردى زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى نهایت ملاحظه کار به نظر مى رسید. زحمتکشى که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى گیرید.


و اگر کمتر از ۲۱ داشتید:

دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شکاک و دودل مى دانند شخصى که همیشه سایرین به عوض او فکر مى کنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى کنند. کسى که اصلاً تمایل به درگیرشدن در کارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 22:7  توسط حمیده  | 

یادم باشد

 یادم باشد حرفی نزنم که به کسی  بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
 
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
 
یادم باشد که روز و روزگار خوش
است وتنها دل ما دل نیست
 
یادم باشد جواب کین را با کمتر
از مهر و جواب دورنگی را با کمتر از
صداقت ندهم
 
یادم باشد باید در برابر
فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها
نور بپاشم
 
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش
بگیرم و از آسمان درسِ پـاک زیستن
 
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف
رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
 
یادم باشد برای درس گرفتن و درس
دادن به دنیا آمده ام ... 
نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان
 
یادم باشد زندگی را دوست دارم
 
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی
یادم رفت در چشمان حیوان بی‌زبانی
که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم
تا به مفهوم بودن پی ببرم
 
یادم باشد می توان با گوش سپردن
به آواز شبانه ی دوره گردی که از
سازَش عشق می بارد به اسرارعشق پی
بُرد و زنده شد
 
یادم باشد معجزه قاصدکها را
باور داشته باشم
 
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی
هر کس فقط به دست دل خودش باز
می‌شود
 
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم
را پنهان نکنم تا تنها نمانم
 
یادم باشد هیچگاه از راستی
نترسم و نترسانم
 
یادم باشد از بچه ها میتوان
خیلی چیزها آموخت
 
یادم باشد پاکی کودکیم را از
دست ندهم
 
یادم باشد زمان بهترین استاد است
 
یادم باشد قبل از هر کار با
انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با
مشت برفرقم نکوبم
 
یادم باشد با کسی آنقدر صمیمی
نشوم شاید روزی دشمنم شود
 
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم
شاید روزی دوستم شود
 
یادم باشد قلب کسی را نشکنم
 
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
 
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم
  
یادم باشد امید کسی را از او
نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد
 
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
 
یادم باشد که آدمها همه
ارزشمندند و همه می توانند مهربان
و دلسوز باشند
 
یادم باشد زنده‌ام و اشرف مخلوقات
  
بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 22:20  توسط حمیده  | 

» تفاوت عشق و دوست داشتن ...


 عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سر نابينايي،
دوست داشتن پيوندي خودآگاه واز روي بصيرت روشن و زلال .


عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد وهرچه از غريزه سر زند بي ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع مي کند وتا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد .








عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارد


دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند.

عشق طوفاني ومتلاطم است، دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.

عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني "فهميدن و انديشيدن
"نيست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر ميرودو فهميدن و انديشيدن را از
زمين ميکند
و باخود به قله ي بلند اشراق ميبرد
.


 


عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند،
دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را
در دوست مي بيند و مي يابد
.

عشق يک فريب بزرگ و قوي است ، دوست داشتن يک
صداقت راستين
و صميمي، بي انتها و مطلق
.

عشق در دريا غرق شدن است،
دوست
داشتن در دريا شنا کردن
.

عشق بينايي را ميگيرد،
دوست داشتن بينايي
ميدهد
.

عشق خشن است و شديد و ناپايدار،
دوست داشتن لطيف است و نرم و
پايدار
.

عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا يقين است و شک
ناپذير
.

ازعشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم،
از دوست داشتن هرچه
بيشتر ،تشنه تر.


 


عشق نيرويي است در عاشق ،که او را به معشوق ميکشاند،
دوست داشتن جاذبه اي در
دوست ، که دوست را به دوست مي برد
.

عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگي
محو شدن در دوست.


 


عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را
محبوب و عزيز ميخواهد وميخواهد که همه ي دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند
.

در عشق رقيب منفور است،
در دوست داشتن است که:“هواداران
کويش را چو جان خويشتن دارند

که حسد شاخصه ي عشق است

عشق معشوق را طعمه ي
خويش ميبيند
و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش نربايد
و اگر ربود با
هردو دشمني مي ورزد و معشوق نيز منفور ميگردد .


 


دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است
يک ابديت بي مرز است ; که از جنس
اين عالم نيست
.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 18:38  توسط حمیده  | 

سفر دو خط موازی

دو خط موازی به دنیا آمدند . پسرکی آنها را روی یک صفحه کاغذ کشید،دو خط به چشمان یکدیگر نگاه کردند و در یک لحظه قلب هر دو تپید و مهر یکد یگر را در دل جای دادند .

خط اولی به خط دومی گفت: ما می توانیم با هم زندگی خوبی داشته باشیم، یه خونه داشته باشیم در یک صفحه کاغذ، من روزها کار می کنم، می تونم خط کنار  یه جاده باشم یا خط کنار  یه نرد بان ویا........

خط دومی هم بالاخره حرف زد و گفت: من هم می تونم خط کنار  یه نیمکت در یه پارک خلوت یا خط  یه گلدان چهار گوش گل سرخ باشم.

خط دومی گفت : چه شغل عاشقانه ای! حتماً ما در کنار هم یک زندگی خوب و خوش را تجربه خواهیم کرد.

 در همین لحظه معلم فریاد  زد : دو خط موازی هیچ گاه به  هم نمی رسند.

و دانش آموزان نیز تکرار کردند که دو خط موازی  به هم نمی رسند.

دو خط لرزیدند به هم نگاه کردند و زدند زیر گریه .

خط اولی گفت : نه این امکان نداره . باید یه راهی وجود داشته باشه.

خط دومی هم  گفت: نه هیچ راهی وجود نداره . مگه نشنیدی چی گفتند ؟!! ماهیچ وقت به هم نمی رسیم.

خط اولی گفت : نباید نا امید بشیم، ما از این صفحه خارج  می شیم و تمام دنیا را می گردیم تا بالاخره یکی مشکل ما را حل کنه.

با این حرف دوخط ازکاغذ بیرون آمدند از زیردرکلاس گذشتند و وارد حیات شدند تا ازآن لحظه سفر دوخط موازی آغاز شود. آنان طی سالها از شهرها- کوهها- دره ها- دریاها- صحراها- دشتها و.....گذشتند وبا دانشمندان و ریاضیدانان ملاقات کردند .

ریاضیدان به آنان گفت :  این محا ل است هیچ فرمولی شما را به هم نخواهد رساند ، رساندن شما به هم همه چیز را خراب می کند.

پزشک گفت:از دست من کاری ساخته نیست دردتان بی درمان است.

شیمی دان گفت: شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هـستید اگر قرار باشد با یکدیگر ترکیب شوید همه مواد خواص خود را از دست می دهند.

فیلسوف گفت: متأسفم جمع نقـیضـیـن محال است.

بالاخره به کودکی رسیدند، کودک فقط یک جمله گفت : شما به هم می رسید.

یک روز به یک دشت رسیدند . یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بود و نقاشی می کرد.

خط اولی گفت: بیا وارد آن بوم نقاشی بشویم . در آن حتماً آرامش خواهیم یا فت.  

آن دو وارد دشت شدند و روی دست نقاش رفتند.  بعد نقاش روی قلمش فکری کرد و قلمش را حرکت داد و آن دو خط ریل قطاری شدند که از دشتی می گذشت ...

و آنجا که خورشید آرام آرام پایین می رفت دو خط موازی عاشقانه به هم رسیدند.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 17:47  توسط حمیده  | 

 

دلم برای کسی تنگ است : که دل تنگ است …


دلم برای کسی تنگ است : که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …


دلم برای کسی تنگ است : كه با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند …


دلم برای کسی تنگ است : که تنم آغوشش را می طلبد …


دلم برای کسی تنگ است : که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد …


دلم برای کسی تنگ است : که سرم شانه هایش را آرزو دارد …


دلم برای کسی تنگ است : که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …


دلم برای کسی تنگ است : که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …


دلم برای کسی تنگ است : که مشامم به دنبال عطر تن اوست …


دلم برای کسی تنگ است : که اشکهایم را دیده …


دلم برای کسی تنگ است : که تنهاییم را چشیده …


دلم برای کسی تنگ است : که سرنوشتش همانند من است …


دلم برای کسی تنگ است : که دلش همانند دل من است …


دلم برای کسی تنگ است : که تنهاییش تنهایی من است …


دلم برای کسی تنگ است : که مرهم زخمهای کهنه است …


دلم برای کسی تنگ است : که محرم اسرار است …


دلم برای کسی تنگ است : که راهنمای زندگیست …


دلم برای کسی تنگ است : که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند …


دلم برای کسی تنگ است : که دوست نام اوست …


دلم برای کسی تنگ است : که دوستیش بدون (( تا )) است …


دلم برای کسی تنگ است : که دل تنگ دل تنگی هایم است …


دلم برای کسی تنگ است ...

 

وقتی دلی برای دلی تنگ می شود...انگار پای ثانیه ها لنگ می شود
احساس می کنی که زمین بیقواره است...
انگار هر وجب دو سه فرسنگ می شود....
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 17:45  توسط حمیده  | 

ای دل تنگ بگو ای دل تنگ بگو . . . از گله ی شیشه ی دل از آهن و سنگ بگو ای دل تنگ بگو . . . از زیبایی شب با ستاره ها اگه میشه با آهنگ بگو ای دل تنگ بگو . . . از عشق عاشق به معشوق با صلح نشد با جنگ بگو ای دل تنگ بگو . . . اگر قهری با مدادای رنگی براش از دنیای بی رنگ بگو ای دل تنگ بگو . . . از ثانیه های دلتنگی شب واسه روز با زبان آونگ بگو ای دل تنگ بگو . . . بگو از پریدن مرغ از قفس زود باش دلم بی درنگ بگو ای دل تنگ بگو . . . شاید که خطا کرده ام ای دل تنگ بگو دلم تنگ است دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگیهایم است
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 17:33  توسط حمیده  | 

Greetings Card - I Love YouI Love You Gift
عشق از دید حاج آقا :استغفرالله باز از این حرفهای بی ناموسی زدی
(جمله ی عاشقانه : خداوند همه ی جوانان را به راه راست هدایت کند)



عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول
(جمله ی عاشقانه : آه عزیزم به اندازه ی سطح زیر منحنی دوست دارم)



عشق از دید بقال سر کوچه : والا دوره ی ما عشق... نبود ننمون رفت و این سکینه خانوم رو واسمون گرفت.
(جمله ی عاشقانه : سکینه شام چی داریم ...)



عشق از دید اصغر کاردی (در زندان) : مرامتو عشقه ، عشقی
(جمله ی عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی)



عشق از دید یک دختر دانش آموز کمی بی غم : آه عزیزم کاش الان پیشم بودی، بغلم میکردی ، سرمو میزاشتی رو شونه هات
(جمله ی عاشقانه : دوست دارم عزیزم )


عشق از دید مادر بزرگم : این حرفهای بد رونزن ، راستی این دختر اقدس خانوم خیلی دخترخانوم و باکمالاتیه ، تازه تحصیل کرده هم هست
(جمله ی عاشقانه : بریم خواستگاری)


عشق از دید ... (خودتون میفهمید از دید کی ) : عزیزم تو که عاشقمی پس چرا هزینه ی عمل کردن دماغمو نمیدی ... ، واسه ناهار بریم سورنتو، سالی با دوستش هم قراره بیاد ، دوست سالی واسش یه ماتیز خریده ( به قول بعضی ها دوو منگل) تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوست دارم حتی یه پراید بخری
(جمله ی عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام و ... راستی دوستت هم دارم)



عشق از دید کسی که باراول که عاشق میشه :عزیزم باور کن حتی یک لحظه بدون تو نمیتونم زندگی کنم، تو واسم همه دنیایی
(جمله ی عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم )


عشق از دید کسی که بار اولش نیست : عزیزم خیلی دوست دارم ، باور کن به خاطر تو شبها با پای برهنه میخوابم
(جمله ی عاشقانه : آه عزیزم دیرم شده باید برم )



عشق از دید یک راننده : "رادیات عشق من از برایت جوش آمده" ،" باور نداری بر آمپرم بنگر"
(جمله ی عاشقانه: عزیزم دوست دارم... بو بو بوغ )



عشق از دید بعضی ها : آه خدا یعنی میشه بیاد خواستگاریم ...
(جمله ی عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000تومن نذرت میکنم بیاد خواستگاریم )



عشق از دید ارازل و اوباش : عشق .. سیخی چند ، برو بچه سوسول دلت خوشه ، خونه خالی نداری ...
(جمله ی عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بیا بالا خوش میگذره )



عشق ازدید کسی که در عشق شکست خورده : عشق یعنی کشک
(جمله ی عاشقانه : برو کشکت رو بساب)
__________________
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 23:0  توسط حمیده  | 

تا امدنت بگذارفقط براي تو....                                                قصه یافتن تو را برای

 کسانی که هنوز

 پی گمشده خود هستند بگویم

بگویم که من تو را میان ستارگان اسمان یافتم

انجا که هر شب ستارگان ما را برای دیدنشان

 دعوت می کنند

 من تو را میان گلهای باغچه یافتم

 تا انجا که هر روز شبنمی خندان

 به گلها سلام میدهند

من تو را میان قاصدکهایی یافتم

که هر روز برای دوستدارانت نوید

شادی و امید را می دهند

در انتظارت ای ترانه نامفهوم

 کفشهای غیرتم را در می اورم

و در کویر غرورم با پای برهنه راه می روم

 تا شاید که تاولهای قلبم را باور کنی    FaRnAmكاشكي

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 17:20  توسط حمیده  | 

 من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی

از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 17:16  توسط حمیده  | 

شب که مي رسد به خودم وعده مي دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت
صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم
رسيدن شب را بهانه ميکنم
و باز شب مي رسد و صبحي ديگر
و من هيچ وقت نمي توانم حقيقت را به تو بگويم
بگذار ميان شب و روز باقي بماند که
چه قدر
دوست دارم......
F&S
+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 17:13  توسط حمیده  | 


به نام تمام سر فصل نامه ها

چه انهای که نوشته شدن وچه انهای که سپید ماندند تا کاغذی سیاه نشود

یک سلام پر رنگ وچند نقطه چین ...به علامت جوابهای که هرگز ندادی

ویک دقیقه سکوت به احترام تمام لحظه های که در انتظار پاسخ تو مردن

فرض که دلت نخواست. به فرض که حوصله ات نیامد. به فرض که دوستم نداری نه خودم نه نامه هایم ..این خودش قانع کننده ترین دلیل است .بی دلیلی هم خودش کلی دلیل است

لااقل میگفتی این هم که جوابی ننویسند جوابیست

دریغ از همین حرف چه می شود کرد توئی و عزیز کرده این دل رسوای ما .چه کار کنم جواب هم ندی این دل بهانه ات را میگیرد

حوالی همین روزهای پژمرده نیامدنت انگار کسی از اسمان به من گفت شاید این عزیز کرده دلت شعرهای تو به دل  مخملیش نمی نشیند

نامه ای بریت می نویسم که در تنهای پاییزیم برای خودم نوشتم وبرای تو پاره کردم را   می فرستم

راستی به دل نگیر نامه ای راکه پاره کردم اسم تو با چند حرف این ور اون ورش سالم ودست نخورده موند وحالا هم از روی همان اسم خودت نامه تکه تکه شده را کنار هم چیدم وبرایت نوشتم

اگر این بار هم به دلت ننشست فکر دیگری میکنم .شاید هم دفه بعد مثل ادمهای ما قبل تاریخ حرفهامو برات نقاشی کردم خدا رو چه دیدی شاید این بار پسندیدی

خوب زیاد وقت چشمای ناز قشنگت رو گرفتم  خیلی ممنون که همیشه نا خواسته کمکم میکنی چه خودت چه اسم قشنگت .چه نیومدنت واین بار هم بی جوابیت که کانون از هم پاشیده نامه پاره پاره ام رو به هم پیوند داد

راست می گویم که عزیزی اگر این بار هم مثل بقیه دفه ها  فراموش کنی و دور بریزی

کسی که هم بی تو می میرد و هم برای تو   

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 17:8  توسط حمیده  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 22:9  توسط حمیده  | 

تقدیم به او

دوستت دارم...

1000 مرتبه، 900 جمله عاشقانه را در 800 جاي مختلف به 700 زبان، پيش 600 نفر تکرار کردم. 500 نفر، 400 بار آنرا به 300 زبان در 200 برگ ترجمه کردند. آنرا 100 بار براي تو در 90 روز، روزي 80 دقيقه خواندم. 70 جمله را نو 60 بار در 50 روز، روزي 40 بار براي خودت تکرار کردي. 30 بار آنرا آموختي و پس از 20 ساعت، 10 بار از تو 9 سوال کردم. 8 مرتبه به 7 سوال آن 6 بار در فاصله 5 دقيقه جواب دادي. 4 مرتبه تو را در 3 جاي مختلف دعوت کردم. 2 ساعت از تو خواهش کردم تا 1 مرتبه گفتي: دوستت دارم

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

( دکتر علی شریعتی )
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 22:3  توسط حمیده  | 

رنگین کمان من

رنگین کمان من

اگر می دانستی که چقدر دوست دارم

هیچ گاه

برای امدنت بارن را بهانه نمی کردی

 

ahmad

ابی تراز انیم که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

شاید خدا خواست که دلتنگ بمیریم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 23:3  توسط حمیده  | 

میدونی doost  یعنی چی؟

یعنی:

d:داشتنه

oo:اونی که


s:ستایش کردنش

t:تمومی نداره

مثل.....

نمی گم خودش می دونه


عــــشـــق

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 23:1  توسط حمیده  | 

 

بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟

 دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟

 آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو

 زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟

 تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم

 شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟

 هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز

 از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟

 گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم

روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟

 دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی

 از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟

عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من

 عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 21:18  توسط حمیده  | 

عشق يعني با تو خواندن از جنون

عشق يعني سوختنها از درون،

عشق يعني سوختن تا ساختن ،

عشق يعني عقل و دين را باختن ،

عشق يعني دل تراشيدن ز گل ،

عشق يعني گم شدن در باغ دل ،

عشق يعني تو ملامت کن مرا،

عشق يعني مي ستايم من تو را ،

عشق يعني در پي تو در به در ،

عشق يعني يک بيابان درد سر،

عشق يعني با تو آغاز سفر ،

عشق يعني قلبي آماج خطر،

عشق يعني تو بران از خود مرا ،

عشق يعني باز مي خوانم تو را ،

عشق يعني بگذري از آبرو ،

عشق يعني کلبه هاي آرزو،

عشق يعني با تو گشتن هم کلام،

عشق يعني شاخه اي گل در سبد ،

عشق يعني دل سپردن تا ابد ،

عشق يعني سروهاي سر بلند ،

عشق يعني خارها هم گل کنند،

عشق يعني تو بسوزاني مرا ،

عشق يعني سايه بانم من تو را ،

عشق يعني بشکني قلب مرا ،

عشق يعني مي پرستم من تو را،

عشق يعني آن نخستين حرفها ،

عشق يعني در ميان برفها،

عشق يعني ياد آن روز نخست ،

عشق يعني هر چه در آن ياد توست،

عشق يعني تک درختي در کوير ،

عشق يعني عاشقاني سر به زير،

عشق يعني بگذري از هفت خان ،

عشق يعني آرش و تير و کمان ....

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 21:16  توسط حمیده  | 

شهادت مظلومانه خانم فاطمه ی زهرا (س) بر همه ی مسلمانان تسلیت باد

                                                                فاطمه
فاطمه مادر حسین است‌‌،

 فاطمه همدم علی است،

 فاطمه یادگار خدیجه است برای محمد(ص)،

فاطمه فاطمه ی خداست

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 22:18  توسط حمیده  | 

    اجــازه می دی تا ابد ســر بذارم رو شــونه هات؟

   روزی هزارو صد دفه،بگــم که مــی میرم بـــرات؟

 اجازه هست جاربــزنم بگـم چقــدر دوست دارم ؟

    بگـم مـی خوام بـخاطرت ســر بـه بـیابون بذارم ؟

اجازه می دی که شبا همش بیام تـو خـواب تو ؟

       اون عکسی که از من داری جا بدمش تو قاب تو؟

اجازه می دی قصه هام با عشق تو جون بگیره ؟

      چشـمای عاشقم واست روزی هـزار بـار بـمیره ؟ 

اجـازه مـی دی واسـه تـو قصـر طـلایی بسـازم ؟

       بــا یـه صـدای مـخمـلی بـــرات لالایـی بسـازم ؟

اجـازه هست با افتخـار آهنگ ساز من بشـی ؟

      تو فصل سـخت زندگـی باز گل نـاز مـن بشـی؟

اجازه هست پنـاه من گرمـی آغوشـت بشـه ؟

      هراسمی جزاسـم خودم، دیگه فراموشت بشه؟

اجـازه هست یه لحظه هم دیگه ازت جدا نشم؟

          گول گـلارو نخـورم، محــو ســتاره ها نشــم ؟

اجازه می دی که بگم، مـن مال تو، تـو مـال من؟

    من از توخواهش می کنم که زیر وعده هات نزن...

                                                                          اگر مي خواهي احساس ثروتمند بودن و توانگري کني، چيزهايي را به خاطر بياور که پول قادر به خريدن آنها نيست: با پول مي تواني همسري زيبا داشته باشي اما عشقي زيبا هرگز، مي تواني خانه اي مجلل داشته باشي اما آرامش هرگز، مي تواني کتابخانه اي مجهز داشته باشي اما علم هرگز، مي تواني تخت خوابي رويايي داشته باشي اما خواب راحت هرگز..

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 22:9  توسط حمیده  |